نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است
به راهت پای خواب آلوده سنگ است
۱به صد گلشن دواندی ریشهٔ وهم
نفهمیدیگل مقصد چه رنگ است
۲به حسن خلق خوبان دلشکارند
کمان شاخگل نکهت خدنگ است
۳طربکن ای حباب از ساز غفلت
که گر واشد مژه کام نهنگ است
۴جهان جنس بد و نیکی ندارد
توییسرمایه هرجا صلح وجنگ است
۵در این گلشن سراغ سایهٔ گل
همان بر ساحت پشت پلنگ است
۶به یکتایی طرف گردیدنت چند
خیالاندیشی آیینه زنگ است
۷ز امید کرم قطع نظر کن
زمین تا آسمان یک چشم تنگ است
۸مکش رنج نگینداریکه آنجا
سر وامانده ی نامت به سنگ است
۹بپرهیز از بلای خودنمایی
مسلمانی تو و عالم فرنگ است
۱۰صدایی از شکست دل نبالید
چو گل این قطره خون مینای رنگ است
۱۱به گفتن گر رسانی فرصت کار
شتابت آشیانساز درنگ است
۱۲عدم هستی شد از وهم تو من
خیال آنجا که زور آورد بنگ است
۱۳منه بر نقش پایش جبهه بیدل
بر این آیینه عکس سجده زنگ است
۱۴