بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است
۱صاف معنیکرد مستغنی ز درد صورتم
چون بط می باطن من عالم آب من است
۲شور شوقم پردهٔ آهنگساز بیخودیست
نالهٔمن چون سپند افسانهٔخوابمن است
۳در صفای حیرتم محو است نقشکاینات
اینکتانگمگشتهٔ آغوش مهتاب من است
۴تاکمان وحشتم در قبضهٔ وارستگیست
دورگردیها ز مردم تیر پرتاب من است
۵جبههام فرش سجود اهل تسلیم است و بس
قامتی در هرکجا خمگشت محراب من است
۶گوشهٔ امنی ز چشم بسته دارم چون حباب
گرنظروامیکنم بر خویش سیلاب من است
۷گشت اظهار هنر بیآبروییهای من
جوهرم چون آینه رنگ ته آب من است
۸جامی از خمخانهٔ عرفان به دست آوردهام
صافگردیدن ز هستی بادهٔ ناب من است
۹غفلتم بیدل عیار امتحان هوشهاست
همچو محملدامخواب دیگرنخوابمن است
۱۰