ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
احرام بستنت همه زنار بستن است
۱گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچ
این پنبه پرچمیستکه بر دار بستن است
۲باید به خون هر دو جهان دست شستنت
مشاطهگر حنا بهکف یار بستن است
۳چون سایه عالمیست به زیر نگین ما
گر سر به دوش جبههٔ هموار بستن است
۴عبرت زکارگاه عمل موج میزد
ساز شکسته را چقدر تار بستن است
۵منگر به لفظ و معنیام ازکمبضاعتی
تنگی برای قیافهتکرار بستن است
۶ای صرصر انتظار چراغان اعتبار
درهاگشودهایکه به یک بار بستن است
۷سست است بار قافلهٔ عافیت هنوز
پر بستهایم نوبت منقار بستن است
۸پر نامجو مباشکه نقش نگین عجز
پیشانی شکسته به دیوار بستن است
۹در خاکدان دهر مچین دستگاه ناز
گر بر سر مزار چه دستار بستن است
۱۰بیدل مباش غرهٔ تحصیل مدعا
در مزرعیکه خوشه همان بار بستن است
۱۱