گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است
۱از ضعف انتظار تو در دیدهٔ ترم
سررشته نگاه چو مژگان گسسته است
۲هرگز نچیدهایم جز آشفتگی گلی
سنبل به باغ طالع ما دسته دسته است
۳بی جلوهٔ تو ای چمنآرای انتظار
جوهر به چشم آینه مژگان شکسته است
۴از قطره تا محیط تسلی سراغ نیست
آسودگی زکشورما باربسته است
۵از سنگ برنیامده زندانی هواست
یارب شرار من به چه امید جسته است
۶رنگم چه آرزو شکند کز شکست دل
درگوش این شکسته صدایی نشسته است
۷بر ناخن هلال فلک پرحنا مبند
رنگینیش به خون جگرهای خسته است
۸بگذر ز دام وهم که گلدستهٔ مراد
با رشتههای طول امل کس نبسته است
۹عیش از جهان مخواه که چون نالهٔ سپند
این مرغ درکمین رمیدن نشسته است
۱۰بیدل خموش باش که تا لب گشودهای
فرصت به کسوت نفس از دام جسته است
۱۱