بر خود از ساز شکفتنکیگمان دارد عقیق
درخور نامت تبسم در دهان دارد عقیق
۱جای آن داردکه باشد باب دندان طمع
نسبت دوری به لعل دلبران دارد عقیق
۲بسکه بیآب است این صحرای شهرت اعتبار
روز و شب نقش نگین زیر زبان دارد عقیق
۳سادگی دارالامان بی تمیزان بوده است
حلقههای دام را خاتمگمان دارد عقیق
۴عیب ما رنگین خیالان معنی باریک ماست
عرض نقصان تا دهد از رگ زبان دارد عقیق
۵هر کسی تا خاکگردیدن به رنگی بسمل است
خون رنگی در فسردنها روان دارد عقیق
۶حرص هر جا غالب افتد بر جگر دندان فشار
در هجوم تشنگیها امتحان دارد عقیق
۷هرکه میبینی به قدر شهرت از خود رفته است
سودنامی هم به تحصیل زیان دارد عقیق
۸بیجگر خوردن میسر نیست پاس اعتبار
آبرو در موج خون دل نهان دارد عقیق
۹اعتبارات جهان پر بینسق افتاده است
جانکنیها بهر نام دیگران دارد عقیق
۱۰خون دل را در بساط دیده رنگی دیگر است
آبرو در خاتم افزونتر ز کان دارد عقیق
۱۱لعل ها از بهر مشتاقان تبسمپرور است
آب باربکی به ذوق تشنگان دارد عقیق
۱۲محو لعلت را فسردن نیز آب زندگیست
همچو دل تا رنگ خونی هست جان دارد عقیق
۱۳نیست بیدل کاهش ایام بر دلخستگان
در شکست خود همان خط امان دارد عقیق
۱۴