میپرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم
همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم
۱گر دهند بر بادم رقص میکنم شادم
خاک عجزبنیادم، طبع بیخلل دارم
۲آفتاب در کار است سایه گو به غارت رو
چون منی اگر گم شد چون تویی بدل دارم
۳معنی بلند من فهم تُند میخواهد
سیر فکرم آسان نیست کوهم و کُتل دارم
۴از منی تَنزل کن، او شو و تویی گل کن
اندکی تامل کن نکتهٔ محتمل دارم
۵حق برونِ مردم نیست، جوش باده بیخُم نیست
راه مدعا گم نیست، عرض مبتذل دارم
۶دل مُشبک است امروز از خدنگ بیدادت
محو لذت شوقم، شانی از عسل دارم
۷سنگ هم به حال من گریه گر کند برجاست
بیتو زندهام یعنی مرگ بیاجل دارم
۸ترک سود و سودا کن، قطع هر تمنا کن
می خور و طربها کن، من هم این عمل دارم
۹بحر قدرتم بیدل، موجخیز معنیها
مصرعی اگر خواهم سَرکنم، غزل دارم
۱۰