عبرت انجمن جاییست مأمنی که من دارم
غیر من کجا دارد مسکنی که من دارم
۱در بهار آگاهی ناز خودفروشی نیست
رنگ و بو فراموش است گلشنی که من دارم
۲موج گوهرم عمریست آرمیده میتازد
رنج پا نمیخواهد رفتنی که من دارم
۳منت کفن ننگ است بر شهید استغنا
غیرت شرر دارد مردنی که من دارم
۴خامشی ز هیچ آهنگ زیر و بم نمیچیند
نا شنیده تحسینیستگفتنیکه من دارم
۵وضع مشرب مجنون فاشتر ز رسواییست
در بغل نمیگنجد دامنی که من دارم
۶دار و ریسمان اینجا تا به حشر در کار است
شمع بزم منصوریستگردنیکه من دارم
۷آه درد نومیدی بر که بایدم خواندن
داشت هرکه را دیدم شیونیکه من دارم
۸پیش ناوک تقدیر جستم از فلک تدبیر
گفت دیدهای آخر جو شنی که من دارم
۹چرب و نرمی حرفم حیلهکار افسون نیست
خشک میدود بر آب روغنی که من دارم
۱۰حرف عالم اسرار بر ادب حوالت کن
دم زدن خس و خار است گلخنی که من دارم
۱۱غور معنیام دشوار، فهم مطلبم مشکل
بیدل از زبان اوست این منیکه من دارم
۱۲