گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن
تا قیامت از سرها جای مو دمد گردن
۱موجها نفس دزدید تا گهر به عرض آمد
کردهام سری تعمیر از شکست صد گردن
۲حرص افسر آرایی سر به سنگ میکوبد
سجده مفت راحتها گرکند مدد گردن
۳هر چه دارد این مزرع برگ و ساز تسلیم است
تخم میدماند سر ریشه میدود گردن
۴انتخاب این مسلخ قطعههای همواریست
پشت و سینه تا باشد کس نمیخرد گردن
۵کارگاه استعداد میکند چها ایجاد
خاک جبهه میبندد شعله میکشدگردن
۶زاهد از چنین دستار دست عافیت بردار
خواهدت شکست آخر زیر این سبدگردن
۷ای وبال پیدایی هستی است و رسوایی
از تو چند بردارد بار نیک و بدگردن
۸راه عافیت پویی رخش خودسری پی کن
منزلت سر دار استگر شود بلدگردن
۹گل قیامت چیدن در شکفتگی دارد
غنچهگرد و ایمن باش خنده میزندگردن
۱۰سرکشان دم افلاس رو به نقش پا دارند
هر قدر تهیگردد شیشه خمکندگردن
۱۱خاک ما سر مویی از زمین نمیبالد
یا رب ازکجا آورد این هزار قدگردن
۱۲تیغ برکف استادهست صرصر اجل بیدل
همچو شمع در هر جا سر برآوردگردن
۱۳