تا در این گلزار چون شبنم گذر داریم ما
بادهای در جام عیش از چشم تر داریم ما
۱سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار
آبرویی چون گهر همراه سر داریم ما
۲چون صدا هرچند در دام قفس واماندهایم
از شکست خاطر خود، بالوپر داریم ما
۳کی به سیل گفتگو بنیاد ما گیرد خلل؟
کوه تمکین، خانهای از گوش کر داریم ما
۴کس به تیغ سرکشی با ما نمیگردد طرف
از زمینگیری چو نقش پا سپر داریم ما
۵شعلهٔ ما فال خاکستر زد و آسوده شد
ای هوس! بگذر، سری در زیر پر داریم ما
۶رنگ ما از خاکساری برنمیدارد شکست
چون علَم، گردی ز میدان ظفر داریم ما
۷از دل گرمی توان در کائنات آتش زدن
ساز چندین گلخنیم و یک شرر داریم ما
۸ناله را ای دل به باد غم مده، این رشتهایست
کز پی شیرازهٔ لخت جگر داریم ما
۹فتنهها از دستگاه زندگی گلکردنیست
از نفس، صبح قیامت در نظر داریم ما
۱۰میرسیم آخر همان تا نقش پای خود چو شمع
گر سِراع رنگهای رفته برداریم ما
۱۱بیدل اندر جلوهگاه چین ابروی کسی
کشتیِ نظّاره در موج خطر داریم ما
۱۲