همچو عنقا بینیازِ عرض ایجادیم ما
یعنی آنسوی جهان یک عالم آبادیم ما
۱کس در این محفل حریف امتیاز ما نشد
پرفشانیهای بیرنگِ پریزادیم ما
۲اشک یأسیم ای اثر، از حال ما غافل مباش
با دو عالم نالهٔ خونگشته همزادیم ما
۳شخص نسیان شکوهسنجِ غفلت احباب نیست
تا فراموشی به خاطرهاست، در یادیم ما
۴نسبت محویت از ما قطعکردن مشکل است
حسن تا آیینه دارد، حیرتآبادیم ما
۵محرم کیفیت ما حیرت تشویش نیست
چون فسونِ ناامیدی، راحتایجادیم ما
۶یوسفستان است عالم تا به خود پرداختیم
در کفِ شوق انتظارِ کلک بهزادیم ما
۷دستگاهِ بیپروبالی بهشتِ دیگر است
ناز مفروش ای قفس، در چنگ صیادیم ما
۸آمد و رفت نفس، سامانِ شوقِ جانکنیست
زندگی تا تیشه بر دوش است، فرهادیم ما
۹بیتردد همچو آب گوهر از جا میرویم
خاک نتوان شد به این تمکین که بر بادیم ما
۱۰چون سپند ای دادرس صبری که خاکستر شویم
سرمه خواهد گفت آخر تا چه فریادیم ما
۱۱قید هستی چون نفس بال و پرِ پرواز ماست
هرقدَر بیدل گرفتاریست، آزادیم ما
۱۲