از حادثآفرینیِ طبعِ سقیمِ ما
بر سایه خورد پهلوی شخصِ قدیم ما
۱ آفاق را در آتش و آب جنون فکند
خلد و جحیم، صنعت امید و بیم ما
۲ دل مبرم و حقیقت نایاب مدعاست
بر طور ریخت برقِ فضولی کلیم ما
۳ یکتایی آفرید لب خودستای عشق
در نقطهٔ دهن الِفی داشت میم ما
۴ در عالم نوازش مطلق، کجاست رد؟
بخشیده است بر همه خود را کریم ما
۵ جز پیش خویش راه شکایت کجا بَرَد؟
با غیر صحبتی که ندارد ندیم ما
۶ چون سایه سر به خاک ادب واکشیدهایم
از زیر پای ما نکشد کس گلیم ما
۷ میدان حیرت صف آیینه رُفتهایم
شمشیر میکشد به سر خود غنیم ما
۸ آغوشها به حسرت دیدار باز کرد
زخم دلِ به تیغِ تغافل دو نیم ما
۹ شد عمرها که از نظر اعتبار خلق
غلتان گذشت گوهر اشک یتیم ما
۱۰بید!ل ز بسکه مغتنمِ باغِ فرصتیم
گل سینه میدرد به وداع نسیم ما
۱۱