عمریست گرد گردش رنگ خودیم ما
چون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما
۱در یاد زندگی به عدم ناز میکنیم
رنگ حنای رفته ز چنگ خودیم ما
۲فرصت کجاست تا به تظلم جنون کنیم
دنبالهای ز گرد ترنگ خودیم ما
۳فکر وقار و خفّت کس در خیال کیست؟
کم نیست گر ترازوی سنگ خودیم ما
۴کو دور آسمان و کجا گردش زمان؟
سرگشتههای عالم بنگ خودیم ما
۵از هم گذشته است پی کاروان عمر
واماندهٔ شتاب و درنگ خودیم ما
۶نخجیرگاه عجز رهاییکمند نیست
هم خود ز رنگ جستهْ پلنگ خودیم ما
۷ای شمع! عافیتکده، تسلیم نیستیست
کشتینشین کام نهنگ خودیم ما
۸رسواییی به فطرت ناقص نمیرسد
مجنونقبا ز جامهٔ تنگ خودیم ما
۹از صنعت مصور رنگ حنا مپرس
دلدار گل به دست فرنگ خودیم ما
۱۰کس محرم ادبگه ناموس دل مباد
جایی رسیدهایم که ننگ خودیم ما
۱۱تا زندهایم تاب و تب از ما نمیرود
بیدل! به دل خلیده خدنگ خودیم ما
۱۲