مپسند جز به رهن تغافل پیام ما
لعل تو را نگین نگرفتهست نام ما
۱پوشیده نیست تیرگیِ بختِ عاشقان
آیینهٔ چراغ به دست است شام ما
۲کس با دل گرفته چه صید آرزو کند؟
این غنچه وا شود که گل افتد به دام ما
۳صد رنگ خون به جیب تأمل نهفتهایم
ضبطِ نفس چو زخمِ دل است التیام ما
۴همواریِ طبیعتِ پرگار روشن است
مستی نخوانده است کس از خط جام ما
۵در مکتب تسلسل عقلت نمیرسد
صد داستان، به یک سخن ناتمام ما
۶معیار چارسوی دو عالم گرفتهایم
یک جنس نیست قابل سودای خام ما
۷گامی دو همعنانِ سحر میتوان گذشت
رنگ شکسته میکِشد امشب زمام ما
۸چون سبحه اینقدَر به چه امید میدود
دل در رکابِ اشکِ چکیدنخرام ما
۹دیگر به الفتِ که توان چشم دوختن؟
در عالم رمی که نفس نیست رام ما
۱۰کو انفعال تا حق هستی ادا کنیم؟
چون شمع بسته بر عرقی چند وام ما
۱۱بیدل! چو نقش پا ز بنای ادب مپرس
پُر سرنگون فتاده بلندی ز بام ما
۱۲