تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
عریان گذشت زین چمن امید و یأس ما
۱دل داشت دستگاه دو عالم، ولی چه سود؟
با ما نساخت آینهٔ خودشناس ما
۲خاکی و سایهای همهجا فرش کردهایم
در خانهای که نیست، همین بس پلاس ما
۳آیینهٔ سراب خیالیم، چاره نیست
چیزی نمودهاند به چشم قیاس ما
۴یاران غنیمتیم بههم زین دو دم وفاق
ما شخص فرصتیم، بدارند پاس ما
۵پهلو زدن ز پنبه بر آتش، قیامت است
هر خشکمغز نیست حریف مساس ما
۶غیرت نشان پلنگ سواد تجردیم
دل هم رمیده است ز ما از هراس ما
۷تکلیف بینشانی عشق از هوس جداست
یارب قبول کس نشود التماس ما
۸از ششجهت ترانهٔ عنقا شنیدنیست
کز بام و منظر دگر افتاد طاس ما
۹از شبنم سحر سبق شرم بردهایم
هستی عرق شد از نفس ناسپاس ما
۱۰آیینهٔ دلیم، کدورت نصیب ماست
کز تاب فرصت نفس است اقتباس ما
۱۱مردیم و خاک ما به هوا گرد میکند
بیربطیی که داشت، نرفت از حواس ما
۱۲جز زیر پا چو آبله خشتی نچیدهایم
دیگر کدام قصر و چه طاق و اساس ما؟
۱۳خال زیاد فرض کن و نرد وهم باز
بر هیچ تختهای نفتادهست تاس ما
۱۴صد سال رفت تا به قد خم رسیدهایم
بیدل! چه خوشهها که نشد نذر داس ما
۱۵