دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
۱هممشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
پرواز به منظر نرسد از قفس ما
۲بر هیچکس افسانهٔ امید نخواندیم
عمریست همان بیکسی ماست کس ما
۳ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم؟
تقدیر عرق کرد به حشر مگس ما
۴خاریم ولی در هوسآباد تعین
بر دیدهٔ دریا مژه چیدهست خس ما
۵ما و سخن از کینهفروزی، چه خیال است؟
آیینه ندادهست به آتش نفس ما
۶بر فرصت خام آنهمه دکان نتوان چید
مهمان دماغ است می زودرس ما
۷مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما
۸بیدل به جنون امل از پا ننشستیم
کاش آبله گیرد سر راه هوس ما
۹