ما رشتهٔ سازیم، مپرس از ادب ما
صد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما
۱چون مردمک، آیینهٔ جمعیت نوریم
در دایرهٔ صبح نشستهست شب ما
۲بیتابی دل آتش سودای که دارد؟
تبخال به خورشید رساندهست تب ما
۳هستی چو عدم زین من و ما هیچ ندارد
بینشئه بلند است دماغ طرب ما
۴ابرام تک و تاز غباریم در این دشت
جانی که نداریم چه آید به لب ما؟
۵چون ذره، پراکندگی انشای ظهوریم
جزما نُقطی کو که بَرد منتخب ما؟
۶تا معنی اسرار پری فاش توان خواند
مکتوب به کهسار برید از حلب ما
۷گمگشتهٔ تحقیق، خود آوارهٔ وهم است
ما را بگذارید به درد طلب ما
۸نی قابل عجزیم، نه مقبول تعین
از ننگ به آدم که رسانَد نسب ما؟
۹پیداست که جز صورت عنقا چه نماید
آیینه ندارد دل بیدل لقب ما
۱۰