هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
یادش دل ما برد به جای دگر از ما
۱امید حریف نفس سستعنان نیست
ما را برسانید به او پیشتر از ما
۲دل را فلک آخر به گدازی نپسندید
هیهات! چه بر سنگ زد این شیشهگر از ما
۳تا کی هوسآوارهٔ پرواز توان زیست؟
یارب که جدا کرد سر زیر پر از ما؟
۴آیینه بهبر، غافل از آن جلوه دمیدیم
جز ما نتوان یافت کسی را بتر از ما
۵بیپردگی آیینهٔ آثار غنا نیست
عریانی ما برد کلاه و کمر از ما
۶گوهر ز قناعت گرهٔ طبع محیط است
از کس دل پر نیست فلک را، مگر از ما
۷کس آینه بر طاق تغافل نپسندد
از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما
۸ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است؟
صد مرحله دور است در این ره جگر از ما
۹تا حشر در این بزم محال است توان برد
خلوت ز تو و عالم بیرون در از ما
۱۰عمریست وفا ممتحن ناز و نیاز است
نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما
۱۱زحمتکش وهمیم، چه ادبار و چه اقبال
بیدل نتوان گفت شب از ما سحر از ما
۱۲