آیینهٔ چندین تب و تاب است دل ما
چون داغ جنون شعلهنقاب است دل ما
۱ عمریست که چون آینه در بزم خیالت
حیرتنگهِ یک مژه خواب است دل ما
۲ ماییم و همین موج فریب نفسی چند
سرچشمه مگویید، سراب است دل ما
۳ پیمانهٔ ما پر شود آندم که ببالیم
در بزمِ تو همظرفِ حباب است دل ما
۴ آتش زن و نظّارهٔ بیتابیِ ما کن
جز سوختن آخر به چه باب است دل ما؟
۵ لعل تو به حرف آمد و دادیم دل از دست
یعنی به سؤال تو جواب است دل ما
۶ ما جرعهکشِ ساغرِ سرشارِ گدازیم
شبنمصفت از عالمِ آب است دل ما
۷ تا چیست سرانجام شمار نفس آخر
عمریست که در پای حساب است دل ما
۸ حسرتثمرِ کوشش بیحاصل خویشیم
ازبسکه نفس سوخت، کباب است دل ما
۹ دریا به حبابی چهقدَر جلوه فروشد
آیینهٔ وصلیم و حجاب است دل ما
۱۰ صد سنگ شد آیینه و صد قطره گهر بست
افسوس! همان خانهخراب است دل ما
۱۱تا جنبش تار نفس افسانهطراز است
بیدل! به کمند رگ خواب است دل ما
۱۲