کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
چون دیده گریبان درم از نام تماشا
۱چشمم به تمنای تو گرداند نگاهی
گل کرد به صد رنگ خط جام تماشا
۲شد عمر و به راه طلبت چشم نبستم
قاصد مژهام سوخت به پیغام تماشا
۳هشدار که این منظر نیرنگ ندارد
غیر از مژه برداشتنت بام تماشا
۴تا آینهات زنگ تغافل نزداید
هرگز به چراغی نرسد شام تماشا
۵چون شمع حضوری نشد آیینهٔ هوشت
ناپخته عبث سوختی ای خام تماشا
۶زان حلقهٔ عبرت که خم قامت پیریست
دارد کف خاک تو نهان دام تماشا
۷حرمانکدهٔ انجمن حال ندارد
صیدی به فراموشی ایام تماشا
۸فریاد که چشمی به تأمل نگشودیم
رفتیم ازین مرحله، ناکام تماشا
۹مضمون جهان را چقدر قافیه تنگ است
یکسر مژه بستیم به احرام تماشا
۱۰مانند شرر توأم ازین غمکده گل کرد
آغاز نگاه من و انجام تماشا
۱۱بیدل به گشاد مژه زحمت نپسندی
منظور وفا نیست گلاندام تماشا
۱۲