چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
مگر نفس رود و دیگری برآورد از ما
۱به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی
گمان نبود که دل لشکری برآورد از ما
۲چو رنگ عهدهٔ ناموس وحشتیم به گردن
ز خویش هرکه برآید پری برآورد از ما
۳شرار کاغذ اگر در خیال بال گشاید
جنون به حکم وفا مجمری برآورد از ما
۴دماغ ما سر غواصی محیط ندارد
بس است ضبط نفس گوهری برآورد از ما
۵فلک ز صبح قیامت فکنده شور به عالم
مباد پنبهٔ گوش کری برآورد از ما
۶فسردهایم به زندان عقل، چاره محال است
جنون مگر که قیامتگری برآورد از ما
۷به رنگ غنچه نداریم برگ عشرت دیگر
شکستِ شیشه مگر ساغری برآورد از ما
۸بهار بیخودی افسوس گل نکرد زمانی
که رنگ رفته چمن پیکری برآورد از ما
۹در انتظار رهایی نشستهایم که شاید
به روی ما مژه بستن دری برآورد از ما
۱۰چو بیدلیم همه ناگزیرِ نامهسیاهی
جبین مگر به عرق کوثری برآورد از ما
۱۱