به ذوق داغ کسی در کنار سوختگیها
چو شمع سوختم از انتظار سوختگیها
۱ز خود رمیده شرار دلیست در نظر من
بس است اینقدرم یادگار سوختگیها
۲به هر قدم جگری زیر پا فشردهام امشب
چو آه میرسم از لالهزار سوختگیها
۳شرار محمل شوقم گداز منزل ذوقم
هزار قافله دارم به بار سوختگیها
۴هنوز از کف خاکسترم بهار فروش است
شکوفهٔ چمن انتظار سوختگیها
۵ز داغ صورت خمیازه بست شمع خموشم
فنا نبرد ز خاکم خمار سوختگیها
۶بیا که هست هنوز از شرار شعلهٔ عمرم
نفس شماری صبح بهار سوختگیها
۷به سینه داغ و به دل ناله و به دیده سرشکم
محبتم همهجا شعله کار سوختگیها
۸رمید فرصت و ننواخت عشقم از گل داغی
گذشت برق و نگشتم دچار سوختگیها
۹بضاعتی نشد آیینهٔ قبول محبت
مگر دلی برد از ما به کار سوختگیها
۱۰مقیم عالم نومیدیم ز عجز رسایی
نشستهام چو نفس بر مزار سوختگیها
۱۱به محفلی که ادبپرور است نالهٔ بیدل
خجسته دود سپند از غبار سوختگیها
۱۲