عرقفشانی شبنم در این حدیقه گواه است
که هر طرف نگرد دیده انفعال نگاه است
۱حساب سایه و خورشید هیچ راست نیاید
متاع منتظران زنگ و حسن آینهخواه است
۲غبار دشت عدم را کدام فعل و چه طاعت
ز ما اگر همه آهنگ سجده است گناه است
۳به هرکجا اثر جلوهات نقاب گشاید
حقیقت دو جهان ماجرای برق و گیاه است
۴ز حال مردم چشمم توان معاینه کردن
که در محیط غمت خانهٔ حباب سیاه است
۵سراغ عافیتی نیست در قلمرو امکان
برای شعلهٔ ما درگذار خویش پناه است
۶طریق عالم عجزی سپردهایم که آنجا
سر غرور چو نقش قدم گل سر راه است
۷ز فقر شیفتهٔ جاه غیر مرگ چه فهمد
که شمع را سر و برگ نفس به بند کلاه است
۸کتان نهایم ولیکن ز بار منت عشرت
بر آبگینهٔ ما سنگ به ز پرتو ماه است
۹توان ز گردش رنگم به درد عشق رسیدن
دل گداخته آبی به زیر این پر کاه است
۱۰چو صبح در قفس زخم آرزوی تو دارم
تبسمی که غبار هزار قافله آه است
۱۱بهمحفلیکه دهد سرمهات صلای خموشی
خروش ساز قیامت صدای تار نگاه است
۱۲به خانمان نکشد آرزوی الفت بیدل
مثال وحشی ما را خیال آینه چاه است
۱۳