طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
نقاش نالهایم و اثر میکشیم ما
۱توفاننفس نهنگِ محیط تحیریم
آفاق را چو آینه درمیکشیم ما
۲ظالم کند به صحبت ما دل ز کین تهی
از جیب سنگ، نقد شرر میکشیم ما
۳زین عرض جوهری که در آیینه دیدهایم
خط بر جریدههای هنر میکشیم ما
۴تا حسن عافیت شود آیینهدار ما
از داغ دل چو شعله سپر میکشیم ما
۵در وصل هم کنار خیالیم، چاره نیست
آیینهایم و عکس به بر میکشیم ما
۶اینجا جواب نامهٔ عاشق تغافل است
بیهوده انتظار خبر میکشیم ما
۷آیینه، نقشبند طلسم خیال نیست
تصویر خود به لوح دگر میکشیم ما
۸وحشتمتاعِ قافلهٔ گرد فرصتیم
محمل به دوشِ عمرِ شرر، میکشیم ما
۹تا سجده بردهایم خم پیکر نیاز
زین بار زندگی که بهسر میکشیم ما
۱۰این است اگر تصرفِ عرضِ شکستِ رنگ
آیینهٔ خیال به زر میکشیم ما
۱۱خاک بنای ما به هوا گرد میکند
بیدل! هنوز منت پَر میکشیم ما
۱۲