داغیم چون سپند، مپرس از بیان ما
در سرمه بال میزند امشب فغان ما
۱عرضِ کمال ما عرقآلود خجلت است
ابر است اگر بلند شود آسمان ما
۲ما را چو شمع بابِ گداز آفریدهاند
یعنی ز مغز نرمتر است استخوان ما
۳شبنمصفت ز بسکه سبکبار میرویم
بوی گل است، ناقهکش کاروان ما
۴چون شعله، سر به عالم بالا نهادهایم
خاشاک وهم نیست حریف عنان ما
۵شوخی، نگاه ما نفروشد چو آینه
عمریست تخته است ز حیرت، دکان ما
۶پرواز ناله نیز به جایی نمیرسد
از بس بلند ساختهاند آشیان ما
۷رنگ شکسته آینهٔ بیخودی بس است
یارب! زبان ما نشود ترجمان ما
۸جز داغ نیست مائدهٔ دستگاه عشق
آتش خورَد کسی که شود میهمان ما
۹با آنکه ما اسیرِ کمند حوادثیم
عنقاست بینشان به سراغ نشان ما
۱۰کو خامشی که شانهکش مدعا شود؟
آشفته است طرهٔ وضع بیان ما
۱۱پیداست راز سینهٔ ما بیدل از زبان
یک پارهٔ دل است زبان در دهان ما
۱۲