نبوَد به غیرِ نامِ تو وردِ زبانِ ما
یک حرف بیش نیست زبان در دهانِ ما
۱چون شمع، دم ز شعلهٔ شوقِ تو میزنیم
خالی مباد زین تبِ گرم استخوانِ ما
۲عرض فنای ما نبود جز شکستِ رنگ
چون شعله، برگریز ندارد خزانِ ما
۳گَردِ رمی به روی شراری نشستهایم
ای صبر! بیش از این نکنی امتحانِ ما
۴از برگ و سازِ قافلهٔ بیخودان مپرس
بیناله میرود جرسِ کاروانِ ما
۵میخواست دل ز شکوهٔ خوی تو دم زند
دودِ سپند گشت سخن در دهانِ ما
۶ما معنی مسلسلِ زلفِ تو خواندهایم
مشکل که مرگ قطع کند داستانِ ما
۷چون سیل، بیخودانه سوی بحر میرویم
آگه نهایم دستِ که دارد عنانِ ما
۸ما را عجوزِ دهر دوتا کرد از فریب
زه شد به تارِ چرخ ز سستی کمانِ ما
۹از طبعِ شوخ اینهمه در بندِ کُلفَتیم
بستند چون شرار به سنگ آشیانِ ما
۱۰آه از غبارِ ما که هواگیرِ شوق نیست
یعنی به خاک ریخته است آسمانِ ما
۱۱بیدل! هجومِ گریهٔ ما را سبب مپرس
بیمقصد است کوششِ اشکِ روانِ ما
۱۲