گر به این وحشت دهد گرد جنون سامان ما
تا سحر گشتن، گریبان میدرد عریان ما
۱فیضها میجوشد از خاک بهار بیخودی
صبح فرش است از شکست رنگ در بستان ما
۲در تماشایت به رنگ شمع هرجا میرویم
دیدهٔ ما یک قدم پیش است از مژگان ما
۳محو گردیدن، علاج اضطراب دل نکرد
از تحیر سربهسر یک موج شد توفان ما
۴از شهادتانتظاران بساط حیرتیم
زخمها، واماندن چشم است در میدان ما
۵منزل مقصود، گام اول افتادگیست
همچو اشک، ایکاش لغزیدن شود جولان ما
۶دور جامی زین چمن چون گل نصیب ما نشد
رنگ ناگردیده، آخر میشود دوران ما
۷سوخت پیش از ما در این محفل چراغ انتظار
دیدهٔ یعقوب نایاب است، در کنعان ما
۸مطرب ساز تظلم, پردهدار خوی کیست؟
شعله میپوشد جهان از نالهٔ عریان ما
۹هستی موهوم، غیر از نفی، اثباتی نداشت
رفتن ما گرد پیدا کرد از دامان ما
۱۰چشم تا بر هم زنم، اشکی به خون غلتیده است
بسملایجاد است بیدل! جنبش مژگان ما
۱۱