پُر تشنه است حرص فضولیکمین ما
یارب! عرق به خاک نریزد جبین ما
۱آه از حلاوت سخن و خلق بیتمیز
آتش به خانهٔ که زند انگبین ما؟
۲عمریست با خیال گروتاز پهلویم
گردون به رخش موج گهر بست زین ما
۳غیر از شکست چینی دل کاین زمان دمید
مویی نداشت خامهٔ نقاش چین ما
۴پیغام عجز سرمهنوا با که میرسد؟
شاید مگس به پنبه رساند طنین ما
۵حرفی نشد عیان که توان خواند و فهم کرد
بیخامه بود منشی خط جبین ما
۶یارب! زمین نرم چه سازد به نقش پا؟
داغ گذشتگان نکنی دلنشین ما
۷بشکستهایم دامن وحشت چو گردباد
دستی بلند کرد ز چین، آستین ما
۸چندان نمک نداشت، بهخود چشم دوختن
صد آفرین به غفلت غیرآفرین ما
۹در ملک نیستی چه تصرف کند کسی؟
عنقا گم است در پی نام نگین ما
۱۰ گشتیم داغ خلوت محفل ولی چو شمع
خود را ندید غفلت آیینهبین ما
۱۱برخاستن ز شرم ضعیفی, چه ممکن است؟
بیدل! غبار نمزده دارد زمین ما
۱۲