حیرت دیدار سامان سفر داریم ما
دامن آیینه امشب بر کمر داریم ما
۱تا سراغ گوهر دل در نظر داریم ما
روز و شب گردابوش در خود سفر داریم ما
۲خندهٔ ما چون گل از چاک گریبان است و بس
نسخهای از دفتر صنع سحر داریم ما
۳بیتأمل، صورت احوال ما نتوان شناخت
کسوت آهی چو دود دل به بر داریم ما
۴از ندامت، سِیرها در باغ عشرت میکنیم
گل به سر داریم، تا دستی به سر داریم ما
۵چون حباب اینجا متاع خانه، برق خانه است
آه نتوان گفت، آتش در جگر داریم ما
۶گرچه از جوهر سرافرازیست ما را چون چنار
این تهیدستی هم از نقد هنر داریم ما
۷نیست چندان رونقی در رنگ عیش بیثبات
ورنه صد گل خنده در یک مشت زر داریم ما
۸تا نگاهی گل کند، ذوق تماشا رفته است
چون شرر سامان فرصت اینقدَر داریم ما
۹هرکه از خود میرود، ماییم گرد رفتنش
چون نفس، از وحشت دلها خبر داریم ما
۱۰در دماغ شوق، دود حسرتی پیچیده است
کیست جز تیغ تو تا فهمد چه سر داریم ما؟
۱۱جرأت پرواز، برق خرمن آسودگیست
یک جهان آشفتگی، در بال و پر داریم ما
۱۲باغ دهر از ماست بیدل! روشناس رنگ درد
لالهسان آیینهٔ داغ جگر داریم ما
۱۳