مزرع تسلیم ادب حاصلم
سر نکشد گردن آب و گلم
۱موج گهر نیستم اما ز ضعف
آبله گلکرده ره منزلم
۲خاک ندامت به سر عاجزی
صبحم اگر تار نفس بگسلم
۳نفی من آیینهٔ اثبات اوست
حق دمد آندم که کنی باطلم
۴بار نفس میکشم و چاره نیست
بیتو فتادهست الم بر دلم
۵الفت دل سدّ ره کس مباد
کرد همین آبله پا در گلم
۶عافیتم داد به توفان شرم
راند به دریا عرق ساحلم
۷خامشی اسباب غنا بود و بس
تا به زبان آمدهام سایلم
۸بر تپشم تهمت راحت مبند
بیضه منه زبر پر بسملم
۹گرد من از قافلهٔ رنگ نیست
کلک مصور چهکشد محملم
۱۰نامه برید از چمن خون من
برگ حنایی به کف قاتلم
۱۱آبم ازین درد که آن مست ناز
آینه میخواهد و من بیدلم
۱۲