سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن
یک قدم ره چون نفس صد بار باید تاختن
۱نغمهٔ تحقیق محو پردهٔ اخفا خوش است
چون به عرض آمد برونِ تار باید تاختن
۲منت هستی قبول اختیارکس مباد
دوش مزدوریم و زیر بار باید تاختن
۳چون بهارم کوشش بیجا ندارد انقطاع
رنگ امسال مرا تا پار باید تاختن
۴جهد منصوری کمینگاه سوار همت است
گر تو هم زین عرصهای تا دار باید تاختن
۵دشت آتشبار و دل بیچارهٔ ضبط عنان
نیسواران نفس ناچار باید تاختن
۶پاس دل تا چند دارد کس درین آشوبگاه
شیشه در باریم و برکهسار باید تاختن
۷مرکزپرگار غفلت ما همین جسم است وبس
سایه را پیش و پس دیوار باید تاختن
۸چون گلم در غنچه چندین چشم زخم آسوده است
آه از آن روزیکه در بازار باید تاختن
۹عرصهٔ شوق عدم پر بیکنار افتاده است
هر چه باشی چون شرر یکبار باید تاختن
۱۰سعی مردی خاک شد هرگاه همت باخت رنگ
مرکب پیکرده را دشوار باید تاختن
۱۱سر بهگردون تازیت چون شمع پر بیصرفه است
چاه پیش است اندکی هشیار باید تاختن
۱۲پیش پای سایه تشویش بلند و پست نیست
گر جبین رهبر شود هموار باید تاختن
۱۳موج ما تاگوهر دل ره به آسانی نبرد
در پی این آبله بسیار باید تاختن
۱۴ای سحر زین یک تبسموار جولان نفس
تا کجا گل بر سر دستار باید تاختن
۱۵شرمدار از دعوی هستی که در میدان لاف
یکقدم ره چون نفس صد بار باید تاختن
۱۶از خط تسلیم بیدل تا توانی سر متاب
سبحه را بر جاده زنار باید تاختن
۱۷