بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن
چیزی به پیش دارد سر بر هوا نکردن
۱هنگامهٔ رعونت مندیش خاصهٔ شمع
در هر سرآتشی هست تا نقش پا نکردن
۲آیینهٔ حضوریم اما چه میتوانکرد
شرمت به دیدهٔ ما زد قفل وا نکردن
۳در بارگاه اکرام مصنوع بییقینی است
با یک جهان اجابت غیر از دعا نکردن
۴ازشوخ چشمی ما آن جلوه ماند محجوب
داد از جنون نگاهی آه از حیا نکردن
۵هر چند رنگ نازت مشاطهٔ غنا بود
بر خون ما ستمکرد یاد حنا نکردن
۶حیفست محرم بحر بر موج خرده گیرد
با خلق بیحیایی ست شرم از خدا نکردن
۷قلقل نواست مینا، ای ساقیان صفیری
بر رنگ رفتهٔ ما تاکی صدا نکردن
۸وصلگهر درینبحر، موقوف بیتلاشی است
ای موج، مصلحت نیست ترک شنا نکردن
۹نقد غنایم عمر واجستم از رفیقان
گفتند: دامن هم ازکف رها نکردن
۱۰انجامکار چون موج منظور هیچکس نیست
عمریست میرود پیش رو بر قفا نکردن
۱۱محجوب گفتگوییم مقدور جستجوییم
گفتار ما خموشیست کردار ما نکردن
۱۲بیدل غم علایق حیف است بار دوشت
سر نیست اینکه باید از تن جدا نکردن
۱۳