از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن
زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن
۱بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد
حیف ست از این خرابات می ناکشیده رفتن
۲آهنگ بینشانی زین گلستان ضرور است
راه فنا چو شبنم باید به دیده رفتن
۳جرأتگر طلب نیست بی دست و پایی ما
دارد به سعی قاتل خون چکیده رفتن
۴چون شعلهای که آخر پامال داغ گردد
در زیر پا نشستیم از سر کشیده رفتن
۵زین باغ محمل ما بر دوش ناامیدیست
بر آمدن نبندد رنگ پریده رفتن
۶از وحشت نفسها کو فرصت تأمل
چون صبح باید از خویش دامن نچیده رفتن
۷بر خلق بیبصیرت تا چند عرض جوهر
باید ز شهر کوران چون نور دیده رفتن
۸همدوش آرزوها دل میرود نفس نیست
در رنگ ریشه دارد تخم دمیده رفتن
۹قطع نفس نمودیم جولان مدعا کو
در خواب هم نبیند پای بریده رفتن
۱۰رفتار سایه هرگز واماندگی ندارد
در منزل است پرواز از آرمیده رفتن
۱۱قد دو تای پیریست ابروی این اشارت
کز تنگنای هستی باید خمیده رفتن
۱۲بال فشاندهٔ آه بیگرد حسرتی نیست
با عالمی ز خود برد ما را جریده رفتن
۱۳تعجیل طفل خویان مشق خطاست بیدل
لغزش به پیش دارد اشک از دویده رفتن
۱۴