آسان مکن تصور بار مغان کشیدن
سر میدهد به سنگت رطل گران کشیدن
۱نشر و نمای هستی چون شمع خودگدازیست
میباید از بهارت رنج خزان کشیدن
۲بیهوده فکر اسباب خم ریخت در بنایت
تا چند بار دنیا چون آسمان کشیدن
۳ای زندگی فنا شو یا مصدر غنا شو
تا منتی نباید زین ناکسان کشیدن
۴از بیضه سر کشیدم اما کجاست پرواز
تا بال و پر توانیم از آشیان کشیدن
۵کام امل پرستان شایستهٔ پری نیست
زین چاه تیره تا کی یک ربسمان کشیدن
۶بدگوهری محال است کم گردد از ریاضت
روی تنک دهد آب تیغ از فسان کشیدن
۷گیرم کشد مصور صد بیستون به سویی
چون من اگر تواند یک ناتوان کشیدن
۸بار خمیدگیها یکسر به دوش پیریست
بستند بر ضعیفان زور کمان کشیدن
۹ضبط نفس چه مقدار با مقصد آشنا هست
ما را به ما رسانید آخر عنان کشیدن
۱۰گر تحفهٔ نیازی منظور ناز باشد
در پیش ساده رویان خط میتوان کشیدن
۱۱بیدل میان خوبان مجبور ناتوانی است
تا کی به تار مویی کوه گران کشیدن
۱۲