ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین
هرکجا پا مینهی آیینه میبوسد زمین
۱گرچه میدانیم دل هم منظر ناز تو نیست
اندکی دیگر تنزل کن به چشم ما نشین
۲غافل از دیدار آن چشم حیاپرور نهایم
تیغ خوابانیدهای دارد نگاه شرمگین
۳دستگاهت هر قدر بیش است کلفت بیشتر
در خور طول است چینهایی که دارد آستین
۴عالمی در سایه میجوید پناه از آفتاب
گر عیار مهرگیری نیست بی آثار کین
۵پا به دامن کش که دارد عجز پیمای طلب
عشرت روی زمین از آبله زیر نگین
۶لذت دنیا نمیسازد بهکام عافیت
عالمی خفتهست در نیش از هوای انگبین
۷چون شرار از وحشت کمفرصتیهای وصال
حیرت آیینه میگردد نگاه واپسین
۸کی توانم پنجه با سرپنجهٔ خورشید زد
منکه پشت سایه نتوانم رساندن بر زمین
۹پیری از دمسردی یأسم به خاکستر نشاند
شعله هم دارد درین فصل احتیاج پوستین
۱۰گر نه از قرب حضورت نقد مژگان روشن است
دیگر از عقبا چه میبیند نگاه دوربین
۱۱چند خواهی حسرت دیدار ینهان داشتن
چشم میروید درین محفل چو شمع از آستین
۱۲یک قلم شوق است بیدل کلفت وارستگان
موج عرض تازهرویی دارد از چین جبین
۱۳