پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه
آفتاب آید بهگلگشت بهار آینه
۱در هوای شست زلفت خاک بر سرکردهاند
ماهیان جوهر اندر چشمه سار آینه
۲بیتو چون جوهر نگه در دیدهها مژگان شکست
آخر از ما نیزگلکرد انتظار آینه
۳دام جوهر نسخهٔ طاووس دارد در بغل
اینقدر رنگ که شد یا رب شکار آینه
۴بیخودی ساغرکشکیفیت دیدارکیست
در شکست رنگ میبینم بهار آینه
۵هر چه بر معدوم مطلق بندی احسانست و بس
بایدم تا حشر بودن شرمسار آینه
۶تا به تمثالی رسد زین جلوههای بیثبات
رفت در تشویش صیقل روزگار آینه
۷زین تماشاها صفای دل به غارت میرود
یک تامل آب در چشم از غبار آینه
۸غافل از تیر حوادث چند خواهی زیستن
عکس ایمن نیست اینجا در حصار آینه
۹دهر اگر زین رنگ پردازد بساط چشم تنگ
میچکد تمثال چون اشک از فشار آینه
۱۰بیدل از اندیشهٔ آن جلوهٔ حیرت گداز
میرود چون آب از دست اختیار آینه
۱۱