کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی
دل خون گشته و گل کرده غبار جسدی
۱نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم
دعویام شوخی و مستی و ندارم سندی
۲وصل جستم دو جهان جلوه دچارم کردند
چه صنمها که ندیدم به سراغ صمدی
۳هر چه موقوف بیانست شماری دارد
از احد هم نتوان یافت بغیر از عددی
۴جز خموشی که کس انگشت به حرفش ننهد
سخنی کو که ندارد ز زبان دست ردی
۵غنچهٔ سر گره وهم تعلق تا چند
ای نسیم دم شمشیر شهادت مددی
۶عرض هستیست گزندی که علاجش عدمست
نیست امروز به خود بینی ما چشم بدی
۷موج را عقد گهر کرد به خود پیچیدن
میشود ضبط نفس رشتهٔ عمر ابدی
۸مژدهٔ عافیتی یافتم از کلفت دهر
موی چشم آینه را گشت حضور نمدی
۹هر کجا بیدل از این باغ نهالست بلند
در هوای قد او ناله کشیدهست قدی
۱۰