به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری
۱در آن بساط که موجود بودنست غرض
چو ذره اندکی ما بس است بسیاری
۲به رنگ غنچه درین باغ بیدماغان را
نسیم درد سر و شبنم است سر باری
۳خدنگ ناله که از جوش نه فلک گذرد
منش به داغ جگر میکنم سپرداری
۴سرم به خدمت هستی فرو نمیآید
نفس به گردنم افتاد و کرد زناری
۵چه سحر کرد ندانم نگاه جادویت
که مرده است جهانی به ذوق بیماری
۶در آرزوی دهان تو بسکه دلتنگم
نفس به سینهٔ من ره برد به دشواری
۷جهانی از نم چشمم مگر به توفان رفت
به بحرش ای مژهام بیش ازبن نیفشاری
۸دگر چو سایهام از خانمان چه میپرسی
نشستهام به غبار شکسته دیواری
۹نگاه اگر نشود صرف تار و پود تمیز
سر برهنه کند چون حباب دستاری
۱۰ز هرزه تازی اگر بگذرد سرشک خوش است
گهر شود چو نشیند ز قطره سیاری
۱۱کجاست گوهر دیگر محیط عرفان را
مگر ز جیب تامل سری برون آری
۱۲طلسم غنچه هجوم بهار در قفس است
به خون نشین و طربکن اگر دلی داری
۱۳چه جلوهها که نشد فرش حیرتم بیدل
صفای خانهٔ آیینه داشت همواری
۱۴