نگردد همت موجم قفسفرسودِ گوهرها
به رنگ دود در توفانِ آتش میزنم پرها
۱زبان خامهٔ من زخمهٔ سازِ که شد یارب
که خط پرواز دارد چونا صدا از تار مسطرها
۲خطی در جلوه میآید ز لعل میپرست او
سزد گر آشنای سرمه گردد چشم ساغرها
۳به رنگ غنچهٔ خونبستهٔ دلهای مشتاقان
ز سودای خطش بر دود دل پیچیده دفترها
۴تماشا مایل رقص سپند کیست حیرانم
نگاه سرمهآلود است دود چشم مجمرها
۵اگر طالع بهکام توست منشین ایمن از مکرش
ز گردون زهر در زیر نگین دارند اخترها
۶طمع از سعی بیحاصل عرقریزست زین غافل
که خاک عالمی گل میکند از آب گوهرها
۷اگر مهر قناعت بازگیرد پرتو احسان
چو شبنم آبروی مایه برمیدارد از درها
۸به ترک آرزوها کوش اگر آسودگی خواهی
شکست رنگ این تب نیست بیایجاد بسترها
۹به فکر غارت دل آسمان بیهوده میگردد
بر این ویرانه میبیزد نفس هم گرد لشکرها
۱۰توان از گردش چشم حباب این نکته فهمیدن
که غفلتپرده سرهای بیمغزند افسرها
۱۱چو شبنم کشتی ما مانده در گرداب رنگ گل
نسیمی نیست تا زین ورطه برداریم لنگرها
۱۲ز موج انفعال محرمان آواز میآید
که اینجا از نم یک جبهه میریزند کوثرها
۱۳مجو بیدل علاج سرنوشت از گریهٔ حسرت
به موج باده دشوار است شستن خط ساغرها
۱۴