آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
پنهان دری ز فتح نمایانگشاده است
۱از بسکه سعی همت مردان فروتنیست
پشت سپه قوی به سوار پیاده است
۲محو قفاست آینهپردازی صفا
از ریشدار هیچ مپرسید ساده است
۳طفلی چه ممکن است رود ازمزاج شیخ
هرچند مو سفیدکند پیرزاده است
۴از علت مشایخ و طوارشان مپرس
بالفعل طینت نر این قوم، ماده است
۵هرجا مزینی است به حکم صلاح شرع
در ریش محتسب بچهاش را نهاده است
۶اینجا خیالگنبد عمامه هیچ نیست
بار سرین بهگردن واعظ فتاده است
۷زاهد کجا و طاعت یزدانش ازکجا
در وضع سجده شیوهٔ خاصش اراده است
۸رعنایی امام ندارد سر نماز
مینازد از عصاکه به دستش چه داده است
۹ملا هزار بار به انگشتهای دخل
ته کرده درس وگرم تلاش اعاده است
۱۰نامرد و مرد تا نکشد زحمتگواه
قاضی درین مقدمه غورش زیاده است
۱۱اقبال خلق بسکه به ادبار بسته عهد
پیش اوفتاده است و قفا ایستاده است
۱۲پستی کشید دامن این حیزطینتان
چندان که نامشان به زبانها فتاده است
۱۳نقش جهان نتیجهٔ اندیشهٔ دوییست
نیرنگ شخص و آینه تمثال زاده است
۱۴بیدل چه ذلت استکهگردون منقلب
در طبع مرد خاصیت زن نهاده است
۱۵