هرکجا دستت برون از آستینگردیده است
شاخگل از غنچهها دامان چینگردیده است
۱نیکو بد درساز غفلت رنگ تمییزی نداشت
چشم ما از بازگشتن کفر و دین گردیده است
۲رفتن از خود سایه را آیینهٔ خورشید کرد
رنگ ما بیدستو پایان اینچنینگردیده است
۳روزگاری شد که سیل گریه محو قطرگیست
خرمنما از چه آفتخوشهچینگردیده است
۴گرم جولان هر طرف رفتهست آن برق نگاه
دیده ها چون حلقههای آتشینگردیده است
۵بر بزرگان از طواف خاکساران ننگ نیست
چرخ با آن سرکشیگرد زمینگردیده است
۶این املهایی که احرام امیدش بستهای
تا به خود جنبی نگاه واپسینگردیده است
۷هرکجا از ناتونی عرض جولان دادهایم
سایهٔ ما خال رخسار زمینگردیده است
۸نارساییهای طاقت انتظار آورد بار
ایبسا جولان که از سستیکمینگردیده است
۹از قد خم گشته بیدل بر زمین پیچیدهایم
خاکساری خاتم ما را نگین گردیده است
۱۰