دل بهسعی آبگردیدن طرب پیمانه است
خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است
۱هرکجا نازیست ایجاد نیازی میکند
خط، چراغ حسن را جوش پرپروانه است
۲نالهها در دل گره دارم به ناموس وفا
ریشهامچون موجگوهر در طلسمدانه است
۳عضو عضوم نشئهٔکیفیت مژگان اوست
دست اگر بر هم فشانم لغزش مستانه است
۴تا نمیری رمزاین معنی نگردد روشنت
کاشنای زندگی از عافیت بیگانه است
۵ازکجاندیشاننشانمردمیجستن خطاست
چشمکی داردکمان هرچند صاحبخانه است
۶مگذرید، ای میکشان از فیض تعلیم جنون
حلقهٔ زنجیر سرمشق خط پیمانه است
۷دست رد، پرداز امان تماشا میشود
طرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است
۸غفلت منکم نشد از سرگذشت رفتگان
چون ره خوابیدهام آواز پا افسانه است
۹عالم امکان ندرد از حوادث چارهای
در هجومگرد سیل آبادن ویرانه است
۱۰چونحباب،آخر،نفسآشوبهستی میشود
خانهٔ ما سیل بنیادش هوای خانه است
۱۱ما به اولگام از تمهید وحشت جستهایم
بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است
۱۲