باز درس خاشاکم سطر شعلهخوانیهاست
صفحه میزنم آتش عذر پرفشانیهاست
۱کیست ضبط خودداری تا کشد عنان من
خون بسمل شوقم ساز من روانیهاست
۲بیزبانی عاشق ترجمان نمیخواهد
تا شکست رنگی هست عرض ناتوانیهاست
۳روز کلفت حسرت شام داغ نومیدی
صبحم آن و شامم این طرفه زندگانیهاست
۴برگ عشرت هستی غیر رقص بسمل چیست
رنگ و بوی این گلشن جمله پرفشانیهاست
۵جسم و کوه در دامان عمر و یک قلم جولان
با چنین گرانخیزی خوش سبک عیانیهاست
۶به که از فنای خود صندلی به دست آریم
ورنه دور هستی را نشئه سرگرانیهاست
۷هر طرف گذر کردیم هم به خود سفر کردیم
ای محیط حیرانی این چه بیکرانیهاست
۸گوش کر مهیا کن نغمه جز خموشی نیست
بینگه تماشا کن جلوه بینشانیهاست
۹آه بی پر و بالیم اشک عجز تمثالیم
سر به خاک میمالیم سعی ناتوانیهاست
۱۰ساز با شکست دل یار ازین نوا غافل
به که پیش خود نالیم ناله بیزبانیهاست
۱۱مایه خرد «بیدل» منشاء فضولی نیست
خودفروشی عالم از جنون دکانیهاست
۱۲