جز از گوی و میدان نبودیش کار
گهی زخم چوگان و گاهی شکار
۱چنان بد که یک روز بیانجمن
به نخچیرگه رفت با چنگ زن
۲کجا نام آن رومی آزاده بود
که رنگ رخانش به می داده بود
۳به پشت هیون چمان برنشست
ابا سرو آزاده چنگی به دست
۴دلارام او بود و هم کام اوی
همیشه به لب داشتی نام اوی
۵به روز شکارش هیون خواستی
که پشتش به دیبا بیاراستی
۶فروهشته زو چار بودی رکیب
همی تاختی در فراز و نشیب
۷رکابش دو زرین دو سیمین بدی
همان هر یکی گوهر آگین بدی
۸همان زیر ترکش کمان مهره داشت
دلاور ز هر دانشی بهره داشت
۹به پیش اندر آمدش آهو دو جفت
جوانمرد خندان به آزاده گفت
۱۰که ای ماه من چون کمان را به زه
برآرم به شست اندر آرم گره
۱۱کدام آهو افگنده خواهی به تیر
که ماده جوانست و همتاش پیر
۱۲بدو گفت آزاده کای شیرمرد
به آهو نجویند مردان نبرد
۱۳تو آن ماده را نر گردان به تیر
شود ماده از تیر تو نر پیر
۱۴ازان پس هیون را برانگیز تیز
چو آهو ز چنگ تو گیرد گریز
۱۵کمان مهره انداز تا گوش خویش
نهد همچنان خوار بر دوش خویش
۱۶همانگه ز مهره بخاردش گوش
بیآزار پایش برآرد به دوش
۱۷به پیکان سر و پای و گوشش بدوز
چو خواهی که خوانمت گیتی فروز
۱۸کمان را به زه کرد بهرام گور
برانگیخت از دشت آرام شور
۱۹دو پیکان به ترکش یکی تیر داشت
به دشت اندر از بهر نخچیر داشت
۲۰همانگه چو آهو شد اندر گریز
سپهبد سروهای آن نره تیز
۲۱به تیر دو پیکان ز سر برگرفت
کنیزک بدو ماند اندر شگفت
۲۲هماندر زمان نر چون ماده گشت
سرش زان سروی سیه ساده گشت
۲۳همان در سروگاه ماده دو تیر
بزد همچنان مرد نخچیرگیر
۲۴دو پیکان به جای سرو در سرش
به خون اندرون لعل گشته برش
۲۵هیون را سوی جفت دیگر بتاخت
به خم کمان مهره در مهره ساخت
۲۶به گوش یکی آهو اندر فکند
پسند آمد و بود جای پسند
۲۷بخارید گوش آهو اندر زمان
به تیر اندر آورد جادو کمان
۲۸سر و گوش و پایش به پیکان بدوخت
بدان آهو آزاده را دل بسوخت
۲۹بزد دست بهرام و او را ز زین
نگونسار برزد به روی زمین
۳۰هیون از بر ماهچهره براند
برو دست و چنگش به خون درفشاند
۳۱چنین گفت کای بیخرد چنگزن
چه بایست جستن به من برشکن
۳۲اگر کند بودی گشاد برم
ازین زخم ننگی شدی گوهرم
۳۳چو او زیر پای هیون در سپرد
به نخچیر زان پس کنیزک نبرد
۳۴