سپهبد بشد تیز و برگشت شاه
سوی کاخ با رستم و با سپاه
۱یکی مجلس آراست با پیلتن
رد و موبد و خسرو رای زن
۲فراوان سخن گفت ز افراسیاب
ز رنج تن خویش وز درد باب
۳ز آزردن مادر پارسا
که با ما چه کرد آن بد پرجفا
۴مرا زی شبانان بیمایه داد
ز من کس ندانست نام و نژاد
۵فرستادم این بار طوس و سپاه
ازین پس من و تو گذاریم راه
۶جهان بر بداندیش تنگ آوریم
سر دشمنان زیر سنگ آوریم
۷ورا پیلتن گفت کین غم مدار
به کام تو گردد همه روزگار
۸وزان روی منزل بمنزل سپاه
همی رفت و پیشاندر آمد دو راه
۹ز یک سو بیابان بی آب و نم
کلات از دگر سوی و راه چرم
۱۰بماندند بر جای پیلان و کوس
بدان تا بیاید سپهدار طوس
۱۱کدامین پسند آیدش زین دو راه
بفرمان رود هم بران ره سپاه
۱۲چو آمد بر سرکشان طوس نرم
سخن گفت ازان راه بیآب و گرم
۱۳بگودرز گفت این بیابان خشک
اگر گرد عنبر دهد باد مشک
۱۴چو رانیم روزی به تندی دراز
بآب و بآسایش آید نیاز
۱۵همان به که سوی کلات و چرم
برانیم و منزل کنیم از میم
۱۶چپ و راست آباد و آب روان
بیابان چه جوییم و رنج روان
۱۷مرا بود روزی بدین ره گذر
چو گژدهم پیش سپه راهبر
۱۸ندیدیم از این راه رنجی دراز
مگر بود لختی نشیب و فراز
۱۹بدو گفت گودرز پرمایه شاه
ترا پیشرو کرد پیش سپاه
۲۰بران ره که گفت او سپه را بران
نباید که آید کسی را زیان
۲۱نباید که گردد دلآزرده شاه
بد آید ز آزار او بر سپاه
۲۲بدو گفت طوس ای گو نامدار
ازین گونه اندیشه در دل مدار
۲۳کزین شاه را دل نگردد دژم
سزد گر نداری روان جفت غم
۲۴همان به که لشکر بدین سو بریم
بیابان و فرسنگها نشمریم
۲۵بدین گفته بودند همداستان
برین بر نزد نیز کس داستان
۲۶براندند ازان راه پیلان و کوس
بفرمان و رای سپهدار طوس
۲۷