پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود

بخش ۶ فردوسی

شاعر
فردوسی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

وزان جایگه بازگشتند شاد

پسندیده داراب با رشنواد

۱

به منزل بران طاق ویران رسید

که داراب را اندرو خفته دید

۲

زن گازر و شوی و گوهر بهم

شده هر دو از بیم خواری دژم

۳

از آنکس کشان خواند از جای خویش

به یزدان پناهید و رفتند پیش

۴

چو دید آن زن و شوی را رشنواد

ز هر گونه پرسید و کردند یاد

۵

بگفتند با او سخن هرچ بود

ز صندوق وز گوهر نابسود

۶

ز رنج و ز پروردن شیرخوار

ز تیمار وز گردش روزگار

۷

چنین گفت با شوی و زن رشنواد

که پیروز باشید همواره شاد

۸

که کس در جهان این شگفتی ندید

نه از موبد پیر هرگز شنید

۹

هم‌اندر زمان مرد پاکیزه‌رای

یکی نامه بنوشت نزد همای

۱۰

ز داراب وز خواب و آرامگاه

هم از جنگ او اندران رزمگاه

۱۱

وزان کو به اسپ اندر آورد پای

هم‌انگاه طاق اندر آمد ز جای

۱۲

از آواز که آمد مر او را به گوش

ز تنگی که شد رشنواد از خروش

۱۳

ز گازر سخن هرچ بشنید نیز

ز صندوق وز کودک خرد و چیز

۱۴

به نامه درون سربسر یاد کرد

برون کرد آنگه هیونی چو گرد

۱۵

همان سرخ گوهر بدو داد و گفت

که با باد باید که گردی تو جفت

۱۶

فرستاده تازان بیامد ز جای

بیاورد یاقوت نزد همای

۱۷

به شاه جهاندار نامه بداد

شنیده بگفت از لب رشنواد

۱۸

چو آن نامه برخواند و یاقوت دید

سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید

۱۹

بدانست کان روز کامد به دشت

بفرمود تا پیش لشکر گذشت

۲۰

بدید آن جوانی که بد فرمند

به رخ چون بهار و به بالا بلند

۲۱

نبودست جز پاک فرزند اوی

گرانمایه شاخ برومند اوی

۲۲

فرستاده را گفت گریان همای

که آمد جهان را یکی کدخدای

۲۳

نبود ایچ ز ا ندیشه مغزم تهی

پر از درد بودم ز شاهنشهی

۲۴

ز دادار گیهان دلم پرهراس

کجا گشته بودم ازو ناسپاس

۲۵

وزان نیز کان بیگنه را که یافت

کسی یافت گر سوی دریا شتافت

۲۶

که یزدان پسر داد و نشناختم

به آب فرات اندر انداختم

۲۷

به بازوش بر بستم این یک گهر

پسر خوار شد چون بمیرد پدر

۲۸

کنون ایزد او را بمن بازداد

به پیروز نام و پی رشنواد

۲۹

ز دینار گنجی فرو ریختند

می و مشک و گوهر برآمیختند

۳۰

ببخشید بر هرک بودش نیاز

دگر هفته گنج درم کرد باز

۳۱

به جایی که دانست کاتشکده‌ست

وگر زند و استا و جشن سده‌ست

۳۲

ببخشید گنجی برین گونه نیز

به هر کشوری بر پراگنده چیز

۳۳

به روز دهم بامداد پگاه

سپهبد بیامد به نزدیک شاه

۳۴

بزرگان و داراب با او بهم

کسی را نگفتند از بیش و کم

۳۵

دربارهٔ فردوسی

۷۷۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود (۷ شعر) قرار دارد.