بفرمود تا موبدان و ردان
ستارهشناسان و هم بخردان
۱کنند انجمن پیش تخت بلند
به کار سپهری پژوهش کنند
۲برفتند و بردند رنج دراز
که تا با ستاره چه دارند راز
۳سه روز اندران کارشان شد درنگ
برفتند با زیج رومی به چنگ
۴زبان بر گشادند بر شهریار
که کردیم با چرخ گردان شمار
۵چنین آمد از داد اختر پدید
که این آب روشن بخواهد دوید
۶ازین دخت مهراب و از پور سام
گوی پر منش زاید و نیک نام
۷بود زندگانیش بسیار مر
همش زور باشد هم آیین و فر
۸همش برز باشد همش شاخ و یال
به رزم و به بزمش نباشد همال
۹کجا بارهٔ او کند موی تر
شود خشک همرزم او را جگر
۱۰عقاب از بر ترگ او نگذرد
سران جهان را بکس نشمرد
۱۱یکی برز بالا بود فرمند
همه شیر گیرد به خم کمند
۱۲هوا را به شمشیر گریان کند
بر آتش یکی گور بریان کند
۱۳کمر بستهٔ شهریاران بود
به ایران پناه سواران بود
۱۴