ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما
بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
۱از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم
قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما
۲به دعا آمدهام هم به دعا دست بر آر
که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما
۳فلک آواره به هر سو کندم میدانی؟
رشک میآیدش از صحبت جان پرور ما
۴گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند
بکشد از همه انصاف ستم داور ما
۵روز باشد که بیاید به سلامت بازم
ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما
۶به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند
نتوان برد هوای تو برون از سر ما
۷تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زدهایم
ورق گل خجل است از ورق دفتر ما
۸هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظ
گو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما
۹