هوس باد بهارم به سوی صحرا برد
باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد
۱هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش
نه دل خسته بیمار مرا تنها برد
۲آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم
زر به زر داد کسی کامد و این کالا برد
۳دل سنگین ترا اشک من آورد به راه
سنگ را سیل تواند به لب دریا برد
۴دوش دست طربم سلسلهٔ شوق تو بست
پای خیل خردم لشکر غم از جا برد
۵راه ما غمزهٔ آن ترککمان ابرو زد
رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد
۶جام می پیش لبت دم ز روانبخشی زد
آب وی آن لب جانبخش روانافزا برد
۷بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی
پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد
۸