ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
بر عرق پیش عقیقت جام می
۱ژاله بر لاله است یا بر گل گلاب
یا بر آتش آب یا بر روت خوی
۲میشد از چشم آن کمان ابرو و دل
از پی اش می رفت و گم می کرد پی
۳امشب از زلفت نخواهم داشت دست
رو موذن بانگ می زن گو که حی
۴چون بنی عامر بسی مجنون شوند
گر برون آید شبی لیلی زحی
۵نی دمی لب بر لب مطرب نهاد
چنگ را در زیر ناخن کرد پی
۶چنگ را بر دست مطرب نه دمی
گو رگش بخراش و بخروشش ز پی
۷عود بر آتش نه و منقل بسوز
غم مدار از شدت سرمای دی
۸آنکه بهر جرعه ای جان می دهد
جامه زو بستان و جامی ده به وی
۹با تو زین پس گر فلک خواری کند
باز گو در حضرت دارای ری
۱۰خسرو آفاق بخش آن کز سخاش
نامه حاتم ز نامش گشت طی
۱۱جام می پیش آرو چون حافظ مخور
غم که جم کی بود یا کاووس کی
۱۲