اثر

ارمغان حجاز اقبال لاهوری

«ارمغان حجاز» اقبال لاهوری در این آرشیو ۳۹۲ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۳۹۲
صفحه
۲۵

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۳۹۲ مورد · نمایش ۲۲۵ تا ۲۴۰)

  1. ۲۲۵بخش ۲۲۵ - نخستین لاله صبح بهارمنخستین لاله صبح بهارمپیا پی سوزم از داغی که دارمخواندن شعر ‹
  2. ۲۲۶بخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاریپریشانم چو گرد ره گذاریکه بر دوش هوا گیرد قراریخواندن شعر ‹
  3. ۲۲۷بخش ۲۲۷ - خوشآن قومی پریشان روزگاریخوشن قومی پریشان روزگاریکه زاید از ضمیرش پخته کاریخواندن شعر ‹
  4. ۲۲۸بخش ۲۲۸ - به بحر خویش چون موجی تپیدمبه بحر خویش چون موجی تپیدمتپیدم تا به طوفانی رسیدمخواندن شعر ‹
  5. ۲۲۹بخش ۲۲۹ - نگاهش پر کند خالی سبوهانگاهش پر کند خالی سبوهادواند می به تاک آرزوهاخواندن شعر ‹
  6. ۲۳۰بخش ۲۳۰ - چو بر گیرد زمام کاروان راچو بر گیرد زمام کاروان رادهد ذوق تجلی هر نهان راخواندن شعر ‹
  7. ۲۳۱بخش ۲۳۱ - مبارکباد کنن پاک جان رامبارکباد کنن پاک جان راکه زایدن امیر کاروان راخواندن شعر ‹
  8. ۲۳۲بخش ۲۳۲ - دل اندر سینه گوید دلبری هستدل اندر سینه گوید دلبری هستمتاعی آفرین غارتگری هستخواندن شعر ‹
  9. ۲۳۳بخش ۲۳۳ - عرب خود را به نور مصطفی سوختعرب خود را به نور مصطفی سوختچراغ مردهٔ مشرق بر افروختخواندن شعر ‹
  10. ۲۳۴بخش ۲۳۴ - خلافت بر مقام ما گواهی استخلافت بر مقام ما گواهی استحرام استنچه بر ما پادشاهی استخواندن شعر ‹
  11. ۲۳۵بخش ۲۳۵ - در افتد با ملوکیت کلیمیدر افتد با ملوکیت کلیمیفقیری بی کلاهی ، بی گلیمیخواندن شعر ‹
  12. ۲۳۶بخش ۲۳۶ - هنوز اندر جهان دم غلام استهنوز اندر جهاندم غلام استنظامش خام و کارش ناتمام استخواندن شعر ‹
  13. ۲۳۷بخش ۲۳۷ - محبت از نگاهش پایدار استمحبت از نگاهش پایدار استسلوکش عشق و مستی را عیار استخواندن شعر ‹
  14. ۲۳۸بخش ۲۳۸ - به ملک خویش عثمانی امیر استبه ملک خویش عثمانی امیر استدلشگاه و چشم او بصیر استخواندن شعر ‹
  15. ۲۳۹بخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستندخنک مردان که سحر او شکستندبه پیمان فرنگی دل نبستندخواندن شعر ‹
  16. ۲۴۰بخش ۲۴۰ - به ترکانرزوئی تازه دادندبه ترکانرزوئی تازه دادندبنای کار شان دیگر نهادندخواندن شعر ‹